تبليغاتX
کیمیا - اینم هدیه یه دوسته ازش ممنونم
زند‌گی را مرگ نيست
مرگ نيز
افتادن يك برگ نيست
برگ‌ها افتاده اند از این درخت
باز می‌بينی
درخت بی‌برگ نيست!
وين من‌ام خشكيده برگی بی‌رمق
زردگون رخساره‌ام از درد نيست
گر بماندم بر بُن اين شاخسار افزوده‌ای
زين سبب باشد كه بادِ مرگ نيست
منتی بر من نهيد، بعد از رهايی از درخت
پا گذاريد بر مزارِ تُردِ اين شوريده برگ
چون صدای خش‌خش‌ام آمد پديد
ياد آريد، برگ‌های خسته‌ی مجنونِ بيد ...
+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 22:58 |