تبليغاتX
کیمیا
 

خب، اینروز ها حرفی برای گفتن ندارم. قبل از این هی برای پایان نامه نق می زدم. یا برای سردی هوا.

این روزها هیچ بهانه ای برای شکایت ندارم.

این روزها باید از خوشی های زندگی بگویم اما انگار این انگشتان خساست بخرج می دهند و نمی

خواهند چیزی از زیبایی زندگی اینجا بنویسند!

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 19:34 |
 

دلم تنگ شده. برای همان امامزاده ای که حتی اسمش را نمی دانم!

دلم برای آن سادگی و خلوت دعای مردمان بی آلایش تنگ شده!

کاش قسمت بشه یکبار دیگه زیارتش کنم.

خدایا به فرشته هایت بگو برایم دعا کنند  تا هر پنج شنبه به زیارت آن امامزاده بروم!

+ نوشته شده توسط در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 12:40 |