تبليغاتX
کیمیا
 

عصر ِ مرا
در منحني‌ تازيانه به نيش‌خط ِ رنج;
هم‌سايه‌ی مرا
بيگانه با اميد و خدا;
و حرمت ِ ما را
که به دينار و درم برکشيده‌اند و فروخته.


تمامي‌ِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم و
آن نگفتيم
 
  که به کار آيد
چرا که تنها يک سخن
 
  يک سخن در ميانه نبود:
ــ آزادی!

ما نگفتيم
تو تصويرش کن!
                              
         احمد شاملو
+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 15:47 |
 

خوشحالم. خیلی خیلی خوشحالم.

کتابی که دنبالش می گشتم بالاخره خریدم! ۴۸ دلار!

سرم خیلی شلوغه!

تا حالا ۴ فصل کتابو ترجمه کردم. فقط مونده فصل ۵

خواستم از خوشحالیم اینجا بنویسم. و خدارو هزار مرتبه شکر کنم.

خدای مهربونم ازت ممنونم.

انشاءله روز دفاعیه همتون دعوت می کنم.

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 12:39 |