تبليغاتX
کیمیا
 

 

"آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخند"

+ نوشته شده توسط در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 15:59 |
 

 

اول به سراغ  یهودی ها رفتند
من یهودی نبودم،اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
پس از آن به لیبرال ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم،اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست ها رسید
کمونیست نبودم،بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هرچه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

                                                                            برتولت برشت

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 19:30 |
 

ساعت ۵ صبح بود که صدای sms  گوشیم از خواب بیدارم کرد. یکی از دوستای قدیمی این طور برام نوشته بود

" عزیزم بیدار شو. خداوند تو را صدا می کند. به در خواست او لبیک بگو"

وقت نماز صبح بود و صدای بودن تو موجهای زندگی طنین انداز بود.

بلند شدم برای لبیک گفتن.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:49 |
چقدر مردن خوب ست!
چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه
– پیشرفت این ست
مرا به رجعت تا غار
– مسکن اجداد
مدد کنید ، که امدادتان گرامی باد
چقدر مردن
– در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب ست
– خوب ست . . .
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 21:28 |
 

 

سرآغاز همه چیز مبهم و ابر مانند است اما نه سرانجام آنها

و من می خواهم شما مرا به نام سرآغاز در یاد داشته باشید.

                                                        جبران خلیل جبران

+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 12:44 |
 

اینروزها بهترین روزهای زندگی برای من و خانواده ام رقم می خورد.

شادی ها را همچون پرنده ی سبکبالی می بینم بر فراز آشیانه مان.

امید دارم این شادی ها همیشه معنای شادی خود را حفظ کنند و همیشه خاطره زیبایی

 را در ذهنمان تداعی کنند.

+ نوشته شده توسط در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 10:46 |
 

امروز ۲۶ آذر

امروز یه دوست خوب به یادم انداخت، تولد 2 سالگی این صفحه تنهایی مو!

۲ سال هر وقت دلم گرفت اینجا نوشتم، بدون اینکه به خواننده اش فکر کنم.

به احتمال زیاد به جز خودم و یکی دو نفر این صفحه برای هیچ کس وجود خارجی نداره.

اما برای من مهم اینکه این صفحه هست تا هر بار که چیزی ذهنمو درگیر می کنه اینجا بنویسم و از

دستش خلاص بشم.

من همیشه با نوشتن بیشتر تعارضات ذهنیمو حل کردم.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 19:28 |
 

 

آینده ی تو بستگی به همین روزهایی دارد که سپری می شود.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 20:42 |
 

 

کشتن کی لازمه؟

 

وقتی آنچه هنوز زنده است مرده باشد!

 

 

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 21:11 |

 

 

You are the  

powerful sun

 that rushes to my head
                                  

When I am sure of myself

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 19:21 |